طوطيا

به نام تنها نوازنده ی گیتار عشق

شبی ازپشت یک تنهایی نمناک وبارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن

باغ قشنگ آرزوهایت

دعا کردم

سفر..

تو به من خندیدی قلب من باز گریست

قلب من باز ترک خورد و شکست

باز هنگام سفر کردن بود

و من از چشمانت می خواندم

که به آسانی از این خانه عبور خواهی کرد

و از این شهر سفر خواهی کردو نمی فهمی

بی تو این باغ پر از

                  پاییز است

 

ای کاش گل بودی و من از باغ می چیدنت

یا که طلوع بودی و از پنجره می دیدنت

ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان

هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدنت

 

 

 

 

شنبه یکم مرداد 1390 11:49نویسنده طوطیا| |


♀♥علی و حدیث♥♂